خدمات خواجه نصیرالدین طوسی به تشیع و ایران

خواجه در ابتدای حیات سیاسی - اجتماعی خویش با خاتمه یافتن سه حکومت بسیار قدرتمند خوارزمشاهی، اسماعیلی و خلافت عباسی روبرو است که به ویژه دو مورد آخر دوامی به قدمت چند قرن داشته اند. وی همچنین شاهد تأسیس و روی کار آمدن حکومت ایلخانی در ایران است. خواجه در ابتدای حمله مغول مدتی در قلاع اسماعیلیان بود و از آغاز تأسیس حکومت ایلخانی تا پایان حیات خود را نیز در دربار ایلخانان گذراند. تتبع در حیات خواجه نصیر با فهم شرایط سیاسی - اجتماعی او میسور است و برعکس؛ فهم اندیشه این دوره بدون شناخت اندیشه و عملکرد خواجه کامل نخواهد بود.
این پرسش جدی است که خواجه چه نقشی در تحولات زمانه خود ایفا نمود؟ آیا توانست در سیاست و حکومت زمانه خود تحولی ایجاد کند؟ وی همچنین چه کمکی به جامعه شیعه زمان خود نمود؟ آیا اندیشه و تألیفات خواجه همگام با تحولات زمانه و در پاسخ به مشکلات آن است و خواجه سعی در مشارکت در مسائل زمانه و حل بحران داشته است؟
خواجه نصیرالدین طوسی در یازده جمادی الاولی سال 597هـ.ق یا سال 1201 میلادی در مشهد طوس به دنیا آمد. نامش محمد، کنیه او ابوجعفر و لقب او نصیرالدین و مشهور به خواجه طوسی است. از جمله القاب او: استاد البشر، عقل حادی عشر و معلم ثالث است. پدر او از فقهای امامیه و محدثین طوس بوده است. خواجه، قرآن کریم، علوم ادب از صرف و نحو و لغت و احادیث نبوی و اخبار و علم فقه و اصول و منطق و حکمت را یاد گرفته و با علوم طبیعی و الهی آشنا شد. در ابتدای جوانی برای تکمیل معلومات خویش به نیشابور رفت که به مدت چهار قرن یکی از مراکز علمی بزرگ ممالک اسلامی به حساب می آمد.
از جمله اساتید خواجه: فریدالدین داماد نیشابوری است. او با پنج واسطه شاگرد ابوعلی سینا است و خواجه نزد او اشارات آموخت. استاد دیگر او قطب الدین مصری است که از شاگردان امام فخر رازی بوده و خواجه قانون بوعلی را از او آموخت. خواجه نصیر نزد معین الدین سالم بن بدران مصری که از علمای بزرگ امامیه است، فقه آموخت. از جمله اساتید دیگر خواجه شیخ ابوسعادات اصفهانی است که خواجه به همراه سید علی بن طاووس حسینی و شیخ میثم بحرانی در محضر درس او حاضر میشد. برخی گفته اند: خواجه نزد ابن میثم فقه آموخته است و در مقابل به او حکمت تعلیم می داده است.(1)
دوران جوانی خواجه مقارن حمله مغول است. خواجه در پی مأمنی بود تا خود را از مهلکه نجات دهد که با تقاضای دعوت علاءالدین محمد، پادشاه اسماعیلیه و ناصرالدین عبدالرحیم ابی منصور، محتشم قهستان به قلاع اسماعیلیه فراخوانده شد و با تکریم و احترام فراوان بین سالهای 619هـ.ق تا 624هـ.ق بدانجا وارد شد.(2) ناصرالدین خود از فضلای زمان خود محسوب میشد و با اطلاع از دانش و تبحر خواجه او را به نزد خود فراخواند.
خواجه در مدت اقامت در نزد اسماعیلیه، از آرامش خاطر این دوران بهره برد و چند کتاب نگاشت که معروفترین آنها اخلاق ناصری است. این کتاب به در خواست ناصرالدین نوشته شد و به اسم او نامگذاری شد. وی از خواجه خواست کتاب طهاره الاعراق ابوعلی مسکویه رازی را که کتابی در زمینه اخلاق است، به طور مختصر به فارسیترجمه نماید. وی این کار را انجام داد و برای تکمیل مباحث حکمت عملی، تدبیر منزل و سیاست مدن را نیز بدان افزود. از دیگر کتب وی در این ایام، معیار الاشعار (در فن عروض و قوافی شعر عرب)، اساس الاقتباس (در فن منطق)، رسالاتی در هیأت و نجوم، شرح اشارات ابوعلی سینا(3)، رساله معینیه (در علم هیأت برای معین الدین فرزند ناصرالدین محتشم) و ترجمه اخلاق محتشمی است.
پس از فتح قلاع اسماعیلیان توسط هلاکوخان مغول، خواجه همراه وی به بغداد رفت.(4) از دیگر آثار وی، تجرید العقاید(5) (در علم کلام)، اوصاف الاشراف(6) و رسالههای متعدد دیگر است.
خواجه، فردی واقع گرا است. این نکته از تأمل در زندگی او به دست می آید. عکس العمل وی در قبال اسماعیلیان و هلاکوخان و استفاده از تمامی فرصتها برای تألیف و تأمل در علوم فلسفی، کلامی و دینی و همچنین تلاش برای بهبود وضعیت مسلمانان و گردآوردن مجدد آنان پس از حمله مغول دلیل بهره ای است که خواجه به خاطر واقع گرایی خویش نصیب جامعه نمود.
خواجه به نجات دادن بسیاری از بزرگان و دانشمندان از تیغ مغول سعی بسیار نمود، از آن جمله ابن ابی الحدید و برادرش بودند. او اداره کل دایره اوقاف را که در اقتصاد آن زمان نقش مهمی داشت عهده دار شد و تدبیری جدید اندیشید تا درآمد اوقاف را علاوه بر امور مذهبی، صرف کارهای فرهنگی هم بنماید. وی اصلاحاتی در کار موقوفات و امور فقها و مدرسین و متصوفه پدید آورد و قواعد جدید برای آن وضع کرد. همچنین عوارض و مالیاتها را تخفیف داد.
خواجه برای تقویت شیعیان حله، از بزرگترین و فعالترین مراکز تشیع، بدانجا رفت و با برقراری ارتباط با علمای آنجا و تمامی فقهای شهر و حضور در برخی کلاسهای درس مانند مجلس درس علامه حلی در نیرو بخشیدن به آنان موثر بود به گونه ای که شیعیان سراسر عراق برای احقاق حق خود به پا خواستند. یکی از شیعیان که منصبی در دیوان یافته بود از هلاکو خواست صد سپاهی را برای حراست از مرقد علی(ع) و شیعیان نجف بدانجا بفرستد و وی اجابت نمود.
نجات و گردآوردن دانشمندان و علما از جمله مساعی خواجه بود. این افراد بعد از شنیدن خبر استقبال خواجه از آنان از دور و نزدیک به درگاه او شتافتند و توسط خواجه به شغل های دیوانی، روحانی و علمی گماشته شدند و در بازسازی کشور تلاش کردند؛ حتی خواجه خود برای یافتن این افراد سفر میکرد.(7)
از بزرگترین خدمتهای خواجه نصیرالدین به ایران و ایرانیان، تأسیس رصدخانه مراغه است که از بزرگترین مراکز علمی آن زمانه به شمار می آمد. خواجه با اطلاع از علاقه زیاد هلاکو به نجوم و احترامی که نزد او داشت از وی خواست تا دستور تأسیس رصدخانه را صادر کند. تصمیم گرفته شد تا یک دهم از پول موقوفات به خرج رصدخانه برسد که پول زیادی بود. برای انجام این کار خواجه افرادی را برای یافتن و آوردن علما و دانشمندانی که در طی حمله مغول به اطراف و اکناف پراکنده شده بودند فرستاد و نیروی انسانی عظیمی را برای بازسازی کشور و تأسیس رصدخانه گردآورد.(8) وی تا جایی که میتوانست شفاعت دانشمندانی که در امان نبودند را به نزد سلطان میکرد و آنان را در مشاغلی به کار میگرفت. خواجه نصیرالدین طوسی در این دوره دست به اقدامات زیر زد:
«تبدیل مبارزات نهانی و منفی تشیع بنا بر اصل تقیه به مبارزات علنی و تسهیل گسترش تشیع که بعدها به عنوان دین رسمی مملکت شناخته شد؛ احیای اوقاف مملکت، که سنت دیرینه اسلامی و یکی از ارکان اقتصادی بود؛ ایجاد عصری نو در دانش نجوم و ریاضیات و به دنبال آن پایهگذاری سبکی جدید در معماری و انواع هنرها؛ برعهده گرفتن سهمی عمده در حفظ فرهنگ گذشته با گردآوری کتابها و سر و سامان دادن به وضع روشنفکران عصر».(9)
خواجه پس از هلاکوخان نیز قدرت مادی و معنوی خویش را حفظ کرد و از مشاوران خاص اباقاخان بود. حتی با وجود جولان زیاد مسیحیان و بوداییان در آن عصر، رأی و نظر خواجه صائب بود تا آنجا که زمان به تخت نشستن سلطان را خواجه معین نمود. با تلاش خواجه و خاندان جوینی، برادر اباقاخان به نام تکودار مسلمان شد و پس از برادرش به سلطنت رسید. وی نام خود را به احمد تغییر داد و لقب سلطان را که خاص شاهان ایران بود برگزید.(10)

پی نوشتها:
1. محمد تقی مدرس رضوی، احوال و آثار خواجه نصیرالدین طوسی، تهران: اساطیر، 1383، ص 6-.3
2. رضوی، ص .9
3. این کتاب از کتب معروف و با اهمیت خواجه است که در پاسخ به اشکالات امام فخر رازی بر کتاب اشارات ابن سینا نگارش شده است.
4. برخی برآنند که خواجه در مدت اقامت نزد اسماعیلیه، از اندیشههای اسماعیلیان متأثر گشت و نمودهای آن را در برخی کتب دینی و فلسفی او نشان می دهند. شاگردی خواجه در نزد بابا افضل کاشانی که احتمال باطنی بودن به او می دهند و برخی عبارات وی در رساله سیر و سلوک که باطنی مسلکی خویش را به بابا افضل کاشانی نسبت می دهد از دیگر دلایل این ادعا است. البته آنچه روشن است این است که خواجه هیچ گاه به طور کامل اندیشه آنان را قبول نداشته است و در رساله امامت خود که پس از نابودی اسماعیلیان نگاشته، آنها را خارج از دین دانسته است و از جمله دلایل آن را این می داند که اسماعیلیه اطاعت از امام معصوم را در هر صورت حتی اگر ستم کردن و زناکاری و شراب نوشیدن باشد واجب می دانند و خواجه بدین وسیله آنان را مرتد دانسته است. رک: شیرین بیانی، دین و دولت در عهد مغول، تهران: مرکز نشر دانشگاهی، ،1367 ج1، ص 252-251. اقوال در باب خواجه و اسماعیلیان آن گاه پیچیدهتر میگردد که خواجه را در براندازی اسماعیلیان موثر می دانند و گفته میشود وی سعی مینمود میان بزرگان آنان اختلاف بیاندازد و حتی معتقدند وی قبل از رسیدن هلاکوخان به وی نامه مینوشت و آنان را از اخبار درون قلعهها مطلع میساخت و حتی رکن الدین خورشاه با وساطت وی تسلیم شد و در سلک ملازمان خواجه جان سالم بدر برد.
5. بر این کتاب شرحهای فراوانی نوشته شد که این شرح نویسی تا زمانه حاضر نیز ادامه دارد. از جمله شرح علامه حلی، عبدالرزاق لاهیجی، اردبیلی، محمد مهدی نراقی و... .
6. این کتاب به بیان سیره و روش اولیا است و بیشتر به بیان کلمات و ادبیات صوفیانه اختصاص یافته است. از جمله مباحث مطرح در کتاب عبارت است از: توبه، اخلاص، صبر، انابت، تقوی، شکر، رضا، تسلیم و..
7. شیرین بیانی، ج2، ص .405
8. این رصد خانه بگونه ای ساخته شده بود که هر روز هنگام طلوع آفتاب نور خورشید از قبه بالایی بر سطح عتبه می افتاد و درج دقایق حرکت نور و کیفیت ارتفاع در فصول سال و مقادیر ساعات معین می شد. شکل کره زمین، منازل ماه، مراتب بروج دوازدهگانه و... در آن ساخته و پرداخته شده بود.
9. شیرین بیانی، ص .353
10. همان، ص .410

/ 0 نظر / 117 بازدید